سديد الدين محمد عوفى

262

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

مژه بگسست و دانه‌هاى در « 1 » از « 2 » آب ديده بر صحن بشره نثار كرد و گفت : مرا مىشناسى ؟ گفت : نه . گفت « 3 » : من عبد اللّه طاهرم و خداى عز و جل ترا در كنف امن و امان جاى داد « 4 » و از سطوت و بأس من ايمن گردانيد « 5 » و رقم عفو در جريدهء گناه تو كشيدم و من تنها به نزد تو از آن آمده‌ام تا مشرب صاف عفو من به كدورت خوف ممزوج نشود . پس حصين « 6 » بگريست و دست و پاى او را بوسه داد . عبد اللّه گفت : آخر « 7 » اى برادر من شعرى گفته‌ام « 8 » و به قوم خود مفاخرت نموده « 9 » و در نسب تو طعن نكرده‌ام « 10 » ، ترا چه بدان داشت « 11 » كه در بد گفت « 12 » من چندان مبالغت نمودى ؟ گفت : اى امير مرا دو چيز بر آن « 13 » آورد . يكىام ( ؟ ) بر آن « 14 » بود و يكى حماقتم . گفت : من ترا « 15 » چه كرده‌ام « 16 » ؟ گفت : در قصيدهء خويش فرمودى . شعر و ابى من « 17 » لا كفاء « 18 » له * و من تسامى « 19 » مجده قولوا يعنى پدر مرا نظير نيست و اگر كسى هست كه در مقام بزرگوارى با او مقابله تواند فرمود گوييد بيا « 20 » تا ظاهر گردد . مرا حماقت و نادانى بر آن داشت كه در عرب كسى نمانده است كه بر اهل عجم مسابقت تواند كرد ،

--> ( 1 ) متن + آب را ، مج : در آبدار ( 2 ) مپ 2 و مج - از ( 3 ) متن - گفت نه گفت . مج : گفت به خدا كه نمىشناسم گفت ( 4 ) متن متن و مپ 2 : دهاد ، مج : داده ( 5 ) مج : گردانيده مپ 2 - و از سطوت بآس من ايمن گردانيده ( 6 ) مپ 2 + نيز ( 7 ) مپ 2 - آخر ( 8 ) مج و بنياد : گفتم ( 9 ) متن : نموده‌ام ، مج و بنياد : نمودم ( 10 ) مج و بنياد : نكردم ( 11 ) متن : داشته ( 12 ) مج : در حق ( 13 ) متن : اين ، مپ 2 : بدان ( 14 ) مج : يكيم نادانى ، بنياد : سراب ( 15 ) مپ 2 و مج و بنياد - ترا ( 16 ) مج : گفتم + كه ترا بر آن داشت كه بگويى ، بنياد : چه كردم ( 17 ) متن و مپ 2 - من ( 18 ) مپ 2 : اكفا ( 19 ) مج : تساما ( 20 ) مپ 2 : گو بيا